أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

60

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) اين قاعده را كه لا جَلَب و لا جنب و لا شغار فى الاسلام است در قرآن يافته‌اى ؟ گفت نه عمران گفت من اين قاعده را از پيامبر شنيده‌ام « اين اصطلاحات در مورد زكات و مسابقه اسب‌دوانى و ازدواج دوره جاهلى است كه در آن زنان مهريهء يك ديگر واقع ميشدند يعنى فى المثل مردى براى ازدواج با زنى خواهر خود را بزنى به برادر آن زن ميداد مترجم » آن مرد گفت قرآن مىگويد ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا آيهء 7 سورهء 59 عمران گفت آرى ما از رسول خدا امورى را فرا گرفته‌ايم كه شما به آن علم نداريد ، آن گاه مسألهء شفاعت را طرح كرد و گفت شنيده‌ايد كه خداوند متعال در قرآن خطاب به گروهى فرموده است ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ ، قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ - الى قوله - وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ « چه چيز شما را در آتش دوزخ در آورد ، گويند ما از نماز گزاران نبوديم تا آنجا كه مىگويد و ما روز جزا را تكذيب مىكرديم تا مرگ ما فرارسيدمان ، پس در خواست شفاعت كنندگان ايشان را سودى نمىبخشد » آيات 44 تا 50 سورهء 74 . عمران گفت شفاعت بر خلاف آنچه كه شنيده‌ايد سودبخش است . بيهقى مىگويد : حديثى كه نقل كرده و مىگويند . بايد حديث را به قرآن عرضه كرد و با آن سنجيد باطل است و درست نيست و خود اين حديث دلالت بر بطلان خود دارد . زيرا در قرآن هيچ دلالتى بر عرض حديث به قرآن نيست و در هر حال دليل بر حجّيت خبر واحد زياد است و من آنها را در كتاب‌هاى مفصل خود بيان كرده‌ام شافعى در مورد حجّيت خبر واحد استدلال خوبى دارد و مىگويد مگر نه اين است كه پيامبر ( ص ) حكّام و ولاة و كار گزاران خود را يكى يكى ميفرستاد و آنها را اعزام ميفرمود براى اينكه به مردم شرايع اسلام را بياموزند و اخبار پيامبر را در مورد احكام بيان نمايند و مردم آنچه را كه بر ايشان واجب و لازم است از همان يك نفر فرا گيرند و فرمانروايان هم آنچه كه بمردم تعلق داشت ميدادند و حتى بر ايشان اقامهء حدود مىكرد و احكام را جارى مىساخت و بديهى است كه حجت بر مردم تمام ميشد و اگر خبر واحد كفايت نميكرد و لازم بود كه گروه زيادى از افرادى كه در نظر مردم اهل صدق و